دردونه ما دینا

دردونه ما دینا
خاطرات دخترم
لینک دوستان



[موضوع : ]
[ شنبه 13 ارديبهشت 1393 ] [ 19:29 ] [ محیا ]



[موضوع : ]
[ جمعه 20 فروردين 1395 ] [ 8:46 ] [ محیا ]

سلام دوستان پدر دینا فوت کرد.من و دینا رو تنها گذاشت رفت.برای شادی روحش صلوات بفرستین.فکر نکنم دیگه بیام وبلاگ میام نظرات شما رو میخونم و میرم.خیلی داغ بزرگی بود.خدا سختریم آزمایش از من گرفته.برام دعا کنید.



[موضوع : ]
[ دوشنبه 28 مهر 1393 ] [ 9:01 ] [ محیا ]

سیزده بدر امسال با عموهای بابا رفتیم.خیلی خوش گذشت.ولی عکس کم انداختم.غمگین

 

 

دینا دیگه از خستگی زیاد بغل باباجون خوابش برد.

 



[موضوع : ]
[ شنبه 13 ارديبهشت 1393 ] [ 19:26 ] [ محیا ]

دینا جان نهم فروردین سالگرد فوت خاله ناهید هست.رفتیم بهشت زهرا .خدا رحمت کنه همه رفتگان رو.

 

الهی من فدات بشم داری فاتحه میخونی

 

 

عید و بهار بود که گل به خاک رفت

وز بهر ما خزان و عزا شد بهارو عید

عید کسی زداغ عزیزان عزا مباد

ای ساکنان کوی طرب عیدتان سعید

خواهرم خیلی جوون بود.من خیلی کوچیک بودم که فوت کرد حدود یکسال ونیمه بودم.ولی هنوز داغش برای

خوانوادم تازست.خدا رحمتش کنه.اللهم صل علی محمد و آل محد وعجل فرجهم.



[موضوع : ]
[ شنبه 13 ارديبهشت 1393 ] [ 19:21 ] [ محیا ]

سلام خوشگلم.روز سوم عید رفتیم ساوه .عکسای ساوه رو میذارم.

 

دینا و آبان عزیز

 

 

دینا و تبسم.ماشین تبسم رو سوار شده بودی دیگه پیاده نمیشدی.کلی گریه کردی . جیغ زدی به خاطر این ماشین.غمگینخطا

 

 

دینا.تبسم وطه عزیز

 

 

اینجا هم تو جاده هست که تا گوسفندهارو دیدی گریه کردی که من میخوام برم پیش ببعی .ما هم زدیم کنار تا خانم بره ببعی ببینه با مامان جون داری میری پیش ببعیسکوت

 



[موضوع : ]
[ شنبه 13 ارديبهشت 1393 ] [ 19:13 ] [ محیا ]

شب دوم عید نوروز 93 رفتیم خونه مامان وبابا خودم.همه خاله ها و دایی ها هم بودن .خیلی

خوش گذشت.انشاالله همه به شادی دور هم جمع بشن.سالی خوب برای همه آرزو میکنم.

 

 

عمو وبابای عزیزم

 

 

پسر خاله های دینا و شوهر خاله دینا

 

سعید پسر خاله دینا.دینا هر وقت زیاد غذا میخوری میگی مامان دلم گنده شده مثل سعیدلبخند

 

 



[موضوع : ]
[ شنبه 30 فروردين 1393 ] [ 10:16 ] [ محیا ]

سلام دینا جان خیلی وقته که وب نیومدم و مطالب زیادی دارم که برای تو گل دخترم بذارم.

 

 

اینجا مثلا ژست گرفتی.فدات بشم.

 

سفره هفت سین مامان جون

 

شب اول سال 93 خونه مامان جون بودیم(مامان و بابای بابا)

برای همه سالی توام با سلامتی آرزو میکنم.امیدوارم سالی پر از برکت و شادی برای همه

باشه.سال نو مبارک.ماچ



[موضوع : ]
[ شنبه 30 فروردين 1393 ] [ 9:50 ] [ محیا ]

دینا جونم تو وقتی خیلی کوچولو بودی شیشه شیر اصلا نمیخوردی یعنی اصلا نمیذاشتی تو

دهانت بمونه ولی الان چون پرنیامیخوره تو هم میخوری امان از دست تو.



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 14:12 ] [ محیا ]

دختر عزیزم اومدی کمک مامان کمدت رو تمیز کنی

 




[موضوع : ]
[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 14:08 ] [ محیا ]

سلام عزیزم.وای نمیدونی چقدر هوا سرد شده کلی برف اومد.ما هم رفتیم پشت بام خونه

کلی بازی کردیم.

 

بابا بهت یک گوله برف زد خورد به صورتت کلی گریه کردیگریه بعد گفتی بابا پشتم میکنم

بزن پشتم اینجا پشتت و کردی بابا بهت برف بزنه.نیشخند

 

جای دست مامان و دینا فدای اون دستای کوچولوت

 

 



[موضوع : ]
[ پنجشنبه 17 بهمن 1392 ] [ 14:03 ] [ محیا ]
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 ... 15 صفحه بعد
.: Weblog Themes By themzha :.

درباره وبلاگ

این دردونه ما اسمش دیناست.حاصل عشق مامان و بابا.دردونه ما در12دی 1389 ساعت 6بعداز ظهر از طرف خداوند به ما هدیه داده شد و زندگی من وباباش و بکلی تغییر داد.اینجا از خاطرات دخترم مینویسم تا وقتی بزرگ شد بخواند وامیدوارم قدر زحمات ما را بداند.
آمار وبلاگ
آنلاین : 1
بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 65
بازدید هفته گذشته : 4
کل بازدید : 127584